شاهین محمودی
تبریز این روزها دیگر شهر نیست؛ یک اتاق گازِ بزرگ است
به قلم شاهین محمودی سردبیر : شهری که زمانی از آن بهعنوان نگین آذربایجان یاد میشد، حالا در هالهای از دود و ذرات معلق گم شده؛ انگار در «شهر ارواح» قدم میزنی. مردم با چشمهای سرخ و سرفههای ممتد از کنار هم رد میشوند و تنها جملهای که میانشان رد و بدل میشود این است:

به قلم شاهین محمودی سردبیر :
شهری که زمانی از آن بهعنوان نگین آذربایجان یاد میشد، حالا در هالهای از دود و ذرات معلق گم شده؛ انگار در «شهر ارواح» قدم میزنی. مردم با چشمهای سرخ و سرفههای ممتد از کنار هم رد میشوند و تنها جملهای که میانشان رد و بدل میشود این است: «امروز چند بار هشدار زد؟ امروز چقدر خطرناکتر شد؟»
بحران از آسمان شروع نمیشود؛ از زمین و از تصمیمات ما شروع شده
سالهاست که ما درباره خطرات مازوتسوزی، فرسودگی صنایع، نبود مدیریت بحران هوا، و بیعملی مزمن هشدار دادهایم؛ اما هر بار تنها چیزی که شنیدهایم، مجموعهای از توجیهها، تکذیبها و پاسکاری مسئولیتها بوده است.
امروز تبریز در آلودگی گم شده، اما برخی مسئولان همچنان با خونسردی عجیبی از کنار این فاجعه عبور میکنند؛ گویی نه هوایی هست، نه مردمی، نه شهری.
مازوتسوزی؛ زخمی که هر سال دوباره باز میشود
هر زمستان به ما میگویند:
«چارهای نداشتیم… گاز کم بود… مجبور شدیم…»
اما هیچکس توضیح نمیدهد چرا در کشوری با اینهمه منابع، باید مردم یک شهر صنعتی بزرگ، با ریههایشان تاوان کمکاریها و سوءمدیریتهای چند دههای را بدهند.
هیچکس پاسخ نمیدهد هزینه این تصمیمها را چه کسی میپردازد؟
مردمی که دیگر نای نفس کشیدن ندارند؟
کودکانی که با خسخس سینه بزرگ میشوند؟
کارگرانی که زیر این آسمان سمی کار میکنند؟
یا بیمارستانهایی که رفتهرفته از مراجعات تنفسی پر میشوند؟
اگر امروز کاری نکنیم، فردا دیر است
آلودگی امروز فقط یک بحران زیستمحیطی نیست؛ بحران اعتماد عمومی است.
مردم میپرسند:
«چرا هیچکس کاری نمیکند؟ چرا انگار جان ما ارزش ندارد؟»
اگر روند فعلی ادامه یابد، چند ماه دیگر آمار بیماریهای ریوی و قلبی افزایش پیدا میکند و آن زمان تازه برخی مسئولان «به یاد میآورند» که شاید باید برای مازوتسوزی و آلودگی هوا چارهای میاندیشیدند.
اما دیگر دیر خواهد بود.
خیلی دیر.
تبریز حق دارد نفس بکشد
ما امروز به حداقلترین حق انسانی خود رسیدهایم: حق تنفس.
و این حق را هیچ دولتی، هیچ سازمانی و هیچ صنعت آلودهسازی نمیتواند از مردم بگیرد.
وقت آن رسیده مسئولانی که سالها پشت میز نشینی و جلسات بیحاصل را جایگزین عمل کردهاند، پاسخ بدهند:
چرا شهری با این عظمت باید هر زمستان در دود دفن شود؟
چرا تصمیمات حیاتی این شهر همیشه به «فردا» و «بعداً» موکول میشود؟
و چرا هنوز هیچ برنامه بلندمدت، علمی و عملیاتی برای نجات تبریز ارائه نشده است؟
و در پایان…
این نوشته فریاد مردم شهری است که زیر بار آلودگی خم شدهاند و فقط یک چیز میخواهند:
نفس.
اگر امروز کسی صدای تبریز را نشنود، فردا دیگر چیزی برای شنیدن باقی نخواهد ماند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰